آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )

44

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )

و او يتيم به وطنش مراجعت ميكرد نيز به همين طريق مسافرت مينمود . 8 - حاجى يعقوب بود كه حرفه‌اش گدائى و اين شغل شريف را از پدر به ارث برده بود . 9 - حاجى قربان ( ارشد ) كه اصلا دهاتى بود و تمام آسيا را تقريبا با شغل چاقو تيزكنى درنورديده و تا قسطنطنيه و مكه پيش رفته بود و در زمانهاى مختلف تبت و كلكته را ديده و دو مرتبه هم دشت علفزار قرقيزستان را تا اورنبورگ و تا گانروك زير پا گذاشته بود . 10 - حاجى قربان ( اصغر ) كه او هم در طى مسافرت شاهد مرگ پدر و برادر خود يعنى 11 - حاجى سعيد و 12 - حاجى عبد الرحمن شده بود و اين حاجى عبد الرحمن پسر چهارده سالهء بدبختى بود كه در سرماى سخت و برف همدان پايش فلج شده و تا سمرقند دردهاى سختى را متحمل شده بود . اين زوارى را كه نام بردم همه اهل خقند و يارقند و آقسو بودند كه دو منطقهء مجاور يكديگر هستند . بنابرين همهء اهل تاتارستان چين جزو دارودستهء حاجى بلال بودند . حاجى بلال هم با 13 - حاجى شيخ سلطان محمد روابط حسنه داشت و اين شخص اهل كشگر بود كه مقبرهء حضرت آفاق يكى از مقدسين در آنجا واقع و خود شيخ هم منسوب به همان شجره مىباشد . پدر اين جوان تاتار شاعرى بوده است پرشور با تخيلات شديد كه از ديرزمانى هوس زيارت مكه را در سر ميپرورانده و پس از چندين سال مشقت موفق شده بود آرزوى ديرينهء خود را عملى سازد و پس از زيارت آن شهر مقدس در همانجا هم بدرود زندگانى گفته بود . با اين تفصيل پسرش از اين زيارت دو منظور داشت يكى ديدن قبر پدر و ديگرى زيارت مرقد پيغمبر و خويشاوندان او 14 - حاجى حسين و 15 - حاجى احمد با او همسفر بودند و اين حاجى احمد زمانى در كشور چين بعنوان سرباز ، جزو فوج معروف به « شووا » كه از تفنگداران مسلمان تشكيل شده بود خدمت ميكرده است .